معنی مذبب
8 بازدید
[ مُ ذَبْ بِ ] (ع ص) شتابان. (منتهی الارب). مسرع. (اقرب الموارد): راکب مذبب؛ سوار شتابندهٔ تنها. (منتهی الارب). راکب منفرد شتاب. (از اقرب الموارد). || ظمأ مذبب؛ تشنگی دراز که جهت آن از دور به سوی آب شتافته شود. (منتهی الارب). تشنگی دراز که برای رفع آن راهی دور بایست پیمودن. (یادداشت مؤلف). با عجله و شتاب. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مذبب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بب» برای سرودن شعر