معنی مذبذب
7 بازدید
[ مُ ذَ ذَ / ذِ ] (ع ص) رجل مذبذب؛ مرد دودله. (منتهی الارب). متردد بین امرین. (اقرب الموارد) (متن اللغة). یا آنکه بین اختیار صحبت دو تن متردد باشد و نتواند بر یکی از آن دو قرار گیرد. (از متن اللغة). متردد بین اقدام و احجام. (از اقرب الموارد). متردد. (غیاث اللغات). کسی که در میان کردن و نکردن کاری دودل باشد. فی القرآن: {/Bمُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذََلِکَ ، لاََ إِلی ََ هََؤُلاََءِ وَ لاََ إِلی ََ هََؤُلاََءِ.۱-۱۰۴:۱۴۳/} (از اقرب الموارد). متحیر. دودل. دودله. (یادداشت مؤلف). || بر یک حال و یک جا قرار نگرفته . (غیاث اللغات). چیزی آونگان و جنبان. (آنندراج). || در حیرت انداخته. به شک افتاده. (فرهنگ فارسی معین). || دورو. منافق. (یادداشت مؤلف). دوبهم زن. سخن چین. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «مذبذب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذب» برای سرودن شعر