معنی مدرج

معنی مدرج

7 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) ماده شتر که یک سال بگذرد و بچه نیاورد. (از متن اللغة). رجوع به مدراج شود. || کسی که سر پستان ناقه را بندد. (آنندراج). رجوع به ادراج شود. || کسی که درنوردد نامه را. (آنندراج). رجوع به ادراج شود.
[ مَ رَ ] (ع اِ) جای رفتن و گذشتن. (منتهی الارب). راه. (منتهی الارب). طریق. (از اقرب الموارد). || مدرج النمل؛ مَدَبّ. راه مورچه. و هو مثل فی الخفاء، یقال: اخفی من مدرج النمل. (اقرب الموارد). || مذهب. مسلک. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). مدرجة. درج. (متن اللغة). ج، مَدارِج. || پلکان. راه بالا رفتن. رجوع به مدرجة شود: بالای مدرج ملکوتند در صفات چون ذات ذوالجلال نه عنصر نه جوهرند. ناصرخسرو.
[ مُ رَ ] (ع ص) درنوردیده. درنوشته، و جز آن. (از فرهنگ فارسی معین): ادرج الطومار؛ طواه. (از اقرب الموارد). نعت مفعولی است از ادراج. رجوع به ادراج شود. || درج شده. مندرج شده. (فرهنگ فارسی {P(۲) -فی القرآن:{/Bیُرْسِلِ اَلسَّمََاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرََاراً.۹-۱۲۱۱:۵۲/}(قرآن ۱۱/۵۲). و السماء هی بمعنی المطر مجازاً. (اقرب الموارد). نعت است از دَرّ و درور. رجوع به دَرّ شود. P} معین): أدرج الشی ء فی الشی ء؛ ادخله و ضمنه. (اقرب الموارد). پنهان. مضمر. مکنون : خدای تعالی را در تعمیر بلاد و تکثیر عباد مصالح کافی و حکم وافی مدرج و مضمر است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۲۳). که کمال ملاحت او در نقصان آن مدرج بود. (جهانگشای جوینی). هرچ نیک خواستن به مردمان است داخل یأمر بالاحسان است و هرچ نیکوی کردن است در والاحسان مدرج است. (راحة الصدور از فرهنگ فارسی معین). می چکد از چشم او بر خاک آب اندر آن هر قطعه مدرج صد جواب.مولوی. در آستین جان تو صد نافه مدرج است و آن را فدای طرهٔ یاری نمی کنی.حافظ. || در شعر، مضمن. موقوف المعانی. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به مُدَرَّج شود. || در رجال و درایه، حدیثی که در ضمن آن یا در اسناد آن به سبب اندراج مطلبی تغییری داده شود. و آن دو قسم است: یکی مدرج المتن است که راوی عبارتی از خویش یا دیگری در آغاز یا اثنا یا پایان حدیث ذکر کند، چنانکه تمیز آن از متن حدیث بر شنونده دشوار باشد. نوع دیگر حدیث مدرج الاسناد است. رجوع به مُدَرَّج شود.
[ مُ دَرْ رَ ] (ع ص) به درجات کرده. صاحب درجه ها. (یادداشت مؤلف) درجه دار: خطکش مدرج. صفحهٔ مدرج. درجه بندی شده. || پله پله شده. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ) در تداول امروز کشورهای عربی، تالاری که در آن کرسیها بصف نصب کرده باشند برای استماع سخنرانی یا دیدن نمایش و جز آن. سالن سینما و سخنرانی و تآتر و جز آن. رجوع به متن اللغة شود. || (ص) درنوردیده. (فرهنگ فارسی معین). کتاب المطوی. رقعهٔ ملفوفه. (متن اللغة). نعت مفعولی است از تدریج. رجوع به تدریج شود. || در هندسه، شکل مسطح کثیرالاضلاعی است که مر او را پایه هائی باشد مانند پایه های نردبان. (از خلاصةالحساب). || در بدیع، قسمی اعنات است و آن چنان است که پیش از حرف روی درجات حروف را نگاه دارند، چنانچه اگر قافیه مثلاً بر الف و نون باشد در چند بیت حرف میم را درجه سازند چون: زمان، همان، دمان، غمان، پس در چند بیت حرف واو را لازم گیرند، چون: توان، جوان، روان. پس در درجهٔ سوم حرف باء را نگاهدارند چون: شبان، جبان، زبان. و قس علی هذا. (از مجمع الصنایع). || مُدْرَج. بیتی که قسمتی از کلمهٔ آخر مصراع اول آن در مصراع ثانی آید. (یادداشت مؤلف). مثال: چو شاخ ترّ بررستی و چون نخچیـ- -ر برجستیّ و شست از سالیان رُستی. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی -محقق ص ۳۷۳). || در حدیث آن است که در حدیثی کلام بعضی از روات را درج کنند یا دو متن را که به دو اسناد باشند به سند واحد روایت کنند یا حدیثی را که از جمعی به اسناد مختلف شنیده باشند در روایت ذکر آن اختلاف نکنند. (از نفایس الفنون). - مدرج ساختن؛ دارای درجه کردن. زینه بندی. (لغات فرهنگستان از فرهنگ فارسی معین). درجه بندی کردن.
[ مُ دَرْ رِ ] (ع ص) نعت فاعلی است از تدریج. رجوع به تدریج شود. آنکه درمی نوردد و می پیچد نامه را. (ناظم الاطباء). درهم پیچنده و لفاف کننده چیزی را. (از متن اللغة). || جفاکار. ظالم. آزاررسان. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «مدرج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید