معنی مدرجة
6 بازدید
[ مَ رَ جَ ] (ع اِ) راه و جای رفتن. (دستورالاخوان). جای رفتن و گذشتن. (منتهی الارب). مَدرَج. دَرَج. مذهب. مسلک. (متن اللغة). || جای بالا رفتن. (ناظم الاطباء). راه های دشوارگذر کوهستانی. الثنیة الغلیظة بین الجبال. ج، مدارج. (متن اللغة). رجوع به معنی قبلی و بعدی شود. || وسیله و روشی که برای ترقی شخص به کار رود. ج، مدارج. (فرهنگ فارسی معین). || (ص) ارض مدرجة؛ زمینی بسیاردراج. (مهذب الاسماء). زمین دراجناک. (منتهی الارب). که در آن دراج فراوان باشد. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مدرجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر