معنی مداوات
6 بازدید
[ مُ ] (ع مص) مداواة. دوا کردن. درمان نمودن. (غیاث اللغات). چاره کردن. دوا درمان کردن. معالجه کردن. اساوة. اساوت. دارو کردن بیمار را. (یادداشت مؤلف). رجوع به مداوا و مداواة شود. || (اِمص) علاج. معالجه. رجوع به مداوا شود.
کلمات همقافیه با «مداوات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر