معنی مداواة
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) کسی را دوا کردن. (زوزنی). کسی را دارو کردن. (تاج المصادر بیهقی). درمان کردن کسی را و معاینه نمودن. (از منتهی الارب). معالجه. معاینه. (اقرب الموارد). با دارو معالجه کردن. (از متن اللغة). رجوع به مداوا و مداوات شود.
کلمات همقافیه با «مداواة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر