معنی مخف
6 بازدید
[ مُ خِ ف ف ] (ع ص) سبک حال. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سبک و خفیف و ناگران و سهل و آسان و چست و چالاک. (ناظم الاطباء). || سبکبار. که بار و بنه کم دارد: اگر مقام نتوانند کرد عقبهٔ کلار را گذاره کنند که مخفند و به گیلان گریزند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۴). آنچه مخف بود به کوزکانان به وقت و فرصت می فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۴). || آنکه دور می کند بردباری را از کسی و سبک می کند او را. (از منتهی الارب) (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد).. || خداوند ستوران سبک. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خداوند ستور سبک و تیزرو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مخف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خف» برای سرودن شعر