معنی مخطی
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) بقصد گناه کننده. (ناظم الاطباء). ناصواب. که مصیب نباشد. در خطا: رأی هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۸). بدین سیرت تو راضی نیستیم و رای ترا در این مخطی می دانیم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۰۹). ملک شادمان شد و گفت، مخطی بودم در آنچه خواب بر ایشان عرضه کردم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۷۱). و رجوع به اخطاء و خاطی شود.[ مُ ] (ع ص) (از «خ طو») کسی که سبب گام برداشتن و یا رفتن میگردد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به خطو و خطوة شود.
کلمات همقافیه با «مخطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر