معنی محو کردن

معنی محو کردن

8 بازدید
[ مَ حْ وْ کَ دَ ] (مص مرکب) ستردن. سیاه کردن. پاک کردن. بستردن. محق. امحاق. حک کردن. زدودن. طرس. (منتهی الارب). طمس. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). بحق: لطع؛ محو کردن نام کسی را. تطلیس؛ محو کردن نوشته را. اطمال؛ محو کردن دفتر. (منتهی الارب). طراسة؛ محو کردن نبشته. (منتهی الارب). طلس؛ پاک کردن نوشته و محو کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب): چون رسید آیت روز آیت شب محو کرد آیت ایشان چه کنم.خاقانی. گر زمانه آیت شب محو کرد آیت روز از مهین اختر بزاد.خاقانی. نام خاقانی از تو محو کنند به بهین نامت اختصاص دهند.خاقانی. کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش. سعدی. || باطل کردن. نسخ کردن. || نابود کردن. نیست کردن. برداشتن. مقابل اثبات : خواهد تا هویت او محو کند. (اوصاف الاشراف ص ۵۵). ور جهانی پر شود از خار و خس آتشی محوش کند در یک نفس.مولوی. از همه دلها که آن نکته شنید آن سخن را کرد محو و ناپدید.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «محو کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید