معنی محو شدن

معنی محو شدن

11 بازدید
[ مَ حْ وْ شُ دَ ] (مص مرکب) امحاء. (تاج المصادر بیهقی). محو گردیدن. انطماس. طموس. سترده شدن: تطلس؛ پاک شدن، محو شدن نوشته. تطمس؛ محو شدن خط. (منتهی الارب): طبع ترا تا هوس نحو شد صورت عقل از دل ما محو شد.سعدی. محو کی از صفحهٔ دلها شود آثار من من همان ذوقم که می یابند از گفتار من. صائب. || نابود گشتن. نیست شدن. از میان رفتن : محو شد پیشش سؤال و هم جواب گشت فارغ از خطا و از صواب.مولوی. مرد و زن چون یک شوند آن یک توئی چون که یکها محو شد آنک توئی.مولوی. هوشم نماند و عقل برفت و سخن ببست مقبل کسی که محو شود در کمال دوست. سعدی. مجموع آثار حمیده و اخبار جمیلهٔ ایشان محو و ناچیز شدند. (تاریخ قم ص ۱۱).

کلمات هم‌قافیه با «محو شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید