معنی محو ساختن
6 بازدید
[ مَ حْ وْ تَ ] (مص مرکب) ستردن. محو کردن: طلس؛ محو ساختن نوشته را. (منتهی الارب): آثار بزرگان پیشین محو سازد. (مجالس سعدی ص ۲۵).
کلمات همقافیه با «محو ساختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر