معنی محم
9 بازدید
[ مِ حَ مْ م ] (ع اِ) ظرفی خرد سرتنگ که در آن آب گرم کنند. (منتهی الارب). ظرفی آهنین یا برنجین سر تنگ که در وی آب گرم کنند. (ناظم الاطباء).[ مُ حِ م م ] (ع ص) خویشاوند. - نزدیک. - حاضر. - دست رس. - آنک خود را با آب گرم و یا آب سرد می شوید. - کسی که گرفتار تب شده. - آن که در اندوه و رنج افتاده باشد. - مبتلای تب. (ناظم الاطباء). - آن که در زمین تب ناک واقع گردد. - کسی که سیاه می کند. - گرم کنندهٔ آب. (ناظم الاطباء). رجوع به احمام شود.
کلمات همقافیه با «محم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر