معنی محلی

معنی محلی

6 بازدید
[ مُ حَ لْ لا ] (ع ص) آراسته شده و زینت داده شدهٔ با زیور. (ناظم الاطباء). آراسته شده و زیورداده شده. (غیاث) (از منتهی الارب): مرصع به زر و گوهر و محلی به لآلی و جوهر. (سندبادنامه ص ۳۱۳). هر دو منزه از لغو و تأثیم و محلی بخالص تبر تفضل و تکریم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۹). تو بی زیور محلائی و بی رخت مزکائی و بی زینت مزین.سعدی. - جلاداده شده. (ناظم الاطباء). - وصف کرده شده. (غیاث) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به تحلیه شود. - شیرین کرده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به احلاء و تحلیة شود. - فرمان داده شده. - خوش نما و ظریف نوشته شده. (ناظم الاطباء). - مجازاً به معنی چهره. (غیاث) (آنندراج).
[ مُ ] (ع ص) آرایش کنندهٔ چشمها. رجوع به احلاء شود. - کسی که چیزی را شیرین می کند. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. - شیرین یابنده چیزی را. (آنندراج). رجوع به احلاء و تحلیة شود.
[ مُ حَ لْ لی ] (ع ص) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. - شیرین کننده. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. (آنندراج). رجوع به احلاء و تحلیة شود. - آن که بیان می کند و وصف می نماید برای کسی حلیه و آرایش ظاهری وی را. (ناظم الاطباء). رجوع به تحلیة شود. - آن که حلیهٔ سپاهی را نزد عارض بیاض بیان کند. (یادداشت مرحوم دهخدا): آمد به عرضگاه دلارام من فراز پیش بساط عارض در جملهٔ حشم دادش جواب گفت محلی که هست راست این است آنچه گفتی و یک ذره نیست کم. مسعودسعد.
[ مَ حَ لْ لی ] (ص نسبی) منسوب به محل. - منسوب به حرم سرا. - خواجه سرا. (ناظم الاطباء).
[ مَ حَ لْ لی ی ] (ص نسبی) منسوب به محله است و آن غیر از المحلةالکبری به مصر می باشد. (از تاج العروس).
[ مَ حَ لْ لی ی ] (اِخ) حسین بن محمد محلی شافعی (مقریزی در خطط نام او را حسن ضبط کرده است) فقیه و ریاضی دان. او راست: کتابی در فقه بر مبنای مذهب شافعی و فتح رب البریة علی متن السخاویة (علم حساب)، تألیف در ۱۱۳۸ هـ . ق. (از معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۶۲۵).
[ مَ حَ لْ لی ی ] (اِخ) عبدالرحمن بن سلیمان محلی شافعی متولد در محلةالکبری و متوفی در ۱۰۹۷ هـ . ق. او راست: حاشیهٔ بر تفسیر بیضاوی. (از تاج العروس).
[ مَ حَ لْ لی ی ] (اِخ) محمدبن احمدبن ابراهیم بن احمد شافعی محلی، مکنی به ابوعبداللََّه ملقب به جلال الدین معروف به جلال محلی و جلال الدین محلی. رجوع به جلال الدین محلی شود.
[ مَ حَ لْ لی ی ] (اِخ) رجوع به اسعدالدین یعقوب بن اسحاق شود.

کلمات هم‌قافیه با «محلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید