معنی محماة
7 بازدید
[ مُ ] (ع ص) تأنیث مُحمی ََ. - حدیدهٔ محماة، آهن تفته. آهنی سرخ کرده در آتش. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به احماء شود.
کلمات همقافیه با «محماة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر