معنی محصرم
5 بازدید
[ مُ حَ رِ ] (ع ص) مرد سخت بخیل. - مرد کم خیر. (منتهی الارب).[ مُ حَ رَ ] (ع ص) زبد محصرم؛ مسکهٔ منتشر غیرمجتمع از شدت سرما. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). - شاعر محصرم؛ لغتی در مخضرم. و مخضرم شاعری که زمان جاهلیت و اسلام را دریافته است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مخضرم شود.
کلمات همقافیه با «محصرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر