معنی محاکا
5 بازدید
[ مُ ] (از ع، اِمص) مخفف محاکات که بمعنی با هم سخن گفتن است. (غیاث) (آنندراج). رجوع به محاکاة شود: چنگی بده بلورین ماهی آبدار چون آب لرزه وقت محاکا بر افکند. خاقانی. مایهٔ سودا در این صداع چه چیز است سود محاکا در این حدیث چه لافست. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۶ و عبدالرسولی ص ۸۷). گر در عیار نقد من آلودگی بسی است با صاحب محک چه محاکا برآورم.خاقانی. گردان بر هر نوبری گل سارغ از مل ساغری وان مل محک هر زری با گل محاکا داشته. خاقانی.
کلمات همقافیه با «محاکا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کا» برای سرودن شعر