معنی محاکاة
4 بازدید
[ مُ ] (ع مص) حکاء. محاکا. محاکات. حکایت کردن قول و فعل کسی را بدون زیادت و نقصان. (منتهی الارب). چیزی را حکایت کردن. (تاج المصادر بیهقی). حکایت کردن. (ناظم الاطباء). - مشابه شدن. مشابه بودن. (منتهی الارب). - سخن گفتن. - محکم بستن گره را. (ناظم الاطباء). - (اِمص) گفتگو. - شباهت.
کلمات همقافیه با «محاکاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر