معنی محافظة
6 بازدید
[ مُ فَ ظَ ] (ع مص) پیوسته بودن بر کاری. حفاظ. - باز داشتن از چیزهای ناروا. (منتهی الارب). حفاظ. (منتهی الارب). - نگاهبانی کردن. (منتهی الارب) (ترجمان علامه جرجانی). رجوع به محافظت شود.
کلمات همقافیه با «محافظة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظة» برای سرودن شعر