معنی محافظت
6 بازدید
[ مُ فَ ظَ ] (ع مص) مراقبت. نگاهبانی کردن. (آنندراج). محافظة. نگاهبان چیزی بودن. حفظ کردن. - نگاهداشت. نگهداشت. نگاهداری چیزی را. نگاه داشتن. مواظبت. مداومت. مراعات. ذب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به محافظة شود. - محافظت کردن؛ نگاه داشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به عدل و داد و مخالفت نگاهبانی کردن : و محافظت کنند رعیت را به عدل و داد، و مخالفت یکدیگر نکنند. (سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۱۴۸ چ ۲). - - پاس داشتن : در دولت بیقیاس ظاهر گنج و لشکر محافظت همی کند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «محافظت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظت» برای سرودن شعر