معنی مجروح شدن
6 بازدید
[ مَ شُ دَ ] (مص مرکب) خسته شدن. جراحت دیدن. زخم برداشتن. زخمی شدن : خوارزمشاه مجروح شده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۶). دست تعدی دراز کرده میسر نشد بضرورت تنی چند را فروکوفت مردان غلبه کردند و بی محابا بزدند و مجروح شد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «مجروح شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر