معنی مجتمع
4 بازدید
[ مُ تَ مَ ] (ع اِ) جایی که در آن چیزی به روی هم توده شده و جمع گردد. - انجمن و محل ملاقات. (ناظم الاطباء). جایی که مردم گرد آیند. محل اجتماع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - محل فراهم آمدن رشته های مختلف علمی، آموزشی و جز اینها در یک جا. - مجتمع آموزشی؛ به مدرسه ای اطلاق گردد که دوره های کودکستان و دبستان و راهنمایی و دبیرستان با رشته های مختلف در آن گرد آمده باشد. - مجتمع ورزشی؛ به ورزشگاهی اطلاق گردد که برای تمام رشته های ورزشی وسائل و میدان تمرین و مسابقه آماده کرده باشند.[ مُ تَ مِ ] (ع ص) گردآمده و فراهم آمده. (ناظم الاطباء). فراهم آینده. (از منتهی الارب) (آنندراج). گردآینده. اجتماع کننده : ... بر حلقهٔ هر جمعی می گذشتم تا رسیدم به حلقه ای مجتمع و جماعتی مستمع. (مقامات حمیدی). جماعتی که مجتمع آن مقام و مستمع آن کلام بودند از فصاحت آن سیاقت و ملاحت آن ذلاقت تعجبها نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۹۹). شبی دارا و ابوالفوارس در خدمت سلطان مجتمع بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۸۲). اینک همه مجتمعید بگویید و بر کلمهٔ حق یک زبان شوید که آن که با برادر همدم بر یک طریق معاشرت مدتها قدم زده باشد و ... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۵۵). این جهان و عاشقانش منقطع اهل آن عالم مخلد مجتمع.مولوی. تنی چند بر گفت او مجتمع چوعالم نباشی کم از مستمع. سعدی (بوستان). - مجتمع الهمه؛ که همتی واحد دارند. که همگی بر یک امر همت گماشته باشند: تاهمگنان مجتمع الهمه و متفق الکلمه گشتند که اهلیت و استحقاق سروری و خصایص بهتری و مهتری جز ناصرالدین سبکتکین را نیست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۴ و ۲۵). - توده شده و بر روی هم جمع شده. (ناظم الاطباء). - رجل مجتمع؛ مرد به کمال قوت رسیده. (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مرد به بلوغ رسیده و ریش درآورده. (ناظم الاطباء). - مشی مجتمعاً؛ تیز رفت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تیز و با حرکتی شدید و با اندامی استوار رفت بی آنکه در راه رفتن او سستی باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجتمع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مع» برای سرودن شعر