معنی مجتمع گشتن
6 بازدید
[ مُ تَ مِ گَ تَ ] (مص مرکب) گرد آمدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجتمع شدن : مجتمع گشتند و بفشردند پای هر کسی کردند عرض فکر و رای. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۵۵). مجتمع گشتند مر توزیع را بهر دفع زحمت و تصدیع را. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۳۶).
کلمات همقافیه با «مجتمع گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر