معنی مجتمع شدن
6 بازدید
[ مُ تَ مِ شُ دَ ] (مص مرکب) گرد آمدن. فراهم آمدن. اجتماع کردن. جمع شدن : ... و ابوسلمة الخلال که او را وزیر آل محمد خواندندی از کوفه بیرون آمد و به هم مجتمع شدند و دعوت بنی عباس آشکارا کردند. (مجمل التواریخ والقصص ص ۳۱۸). ندانسته که چون نوائب ایام و حوادث روزگار مجتمع شود و مشکلات و معضلات بهم بر آیند گوهر آن را بر محک عقل باید زد. (سندبادنامه ص ۹۹). و چند روز بر این صفت بگذاشتند تا رمهٔ کفار به تمامی مجتمع شد و معظم حشم کافر بدو پیوست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۳۳۳).
کلمات همقافیه با «مجتمع شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر