معنی مجاورت
5 بازدید
[ مُ وَ / وِ رَ ] (ع مص) مجاورة. رجوع به مجاورة شود. - (اِمص) همسایگی و در نزدیکی. (ناظم الاطباء). قرب و همسایگی. (غیاث). نزدیکی. جوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و نخواهم که بیش خونی ریخته شود، حق مسلمانی و حق مجاورت ولایت از گردن خویش بیرون کردم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۴۹). آتش اندر نیستانی افتد، هرچه خشک باشد بسوزد و از جهت مجاورت خشک، بسیارتر نیز بسوزد. (سیاست نامه). من کاره شده ام مجاورت شتربه را. (کلیله و دمنه). به مجاورت شیر آن همه نعمت و آسایش منغص بود. (کلیله و دمنه). در آبگیری دوبط و سنگ پشتی ... بحکم مجاورت دوستی و مصادقت داشتند. (کلیله و دمنه). مگر موشی در مجاورت ایشان خانه داشت حاضر بود مفاوضات هر دو بشنید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۳۰). اجناس وحوش و طیور ... از مجاورت نیاز و ناکامی رخت اقامت به ساحت آن منشأ خصب و راحت آورده. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۶۰). غراب هم از مجاورت طوطی به جان آمده بود. (گلستان). پسر گفت ای پدر فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر ... و تفرج بلدان و مجاورت خلان. (گلستان). آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم است. سعدی. - مقیم شدن در مکانی مقدس : و به ترخیص حضرت نادری مجاورت آستان عرش بنیان را اختیار و در آن اوان در آنجا می بود. (مجمل التواریخ گلستانه).
کلمات همقافیه با «مجاورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر