معنی مجاهز

معنی مجاهز

5 بازدید
[ مُ هِ ] (ع ص) تاجر مالدار و غنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مجاهز در قول عامه تحریف مُجَهِّز است. (از محیط المحیط). در کتب لغت عربی مجاهز به هیچ معنی یافت نشد، الا در مغرب مطرزی چ حیدرآباد ج ۱ ص ۱۰۱ که گوید مجاهز در اصطلاح عامه، بازرگان مال دار است و گویا مراد ایشان مجهز باشد یعنی کسی که مال التجارهٔ فاخر به تجار دیگر می دهد و روانهٔ سفر می کند یا خود او با آن مال سفر می کند، و کلمه به مجاهز تحریف شده باشد. (حاشیهٔ کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۹۳): تا شد قمر مجاهز گل بربساط لطف دست ندب ببرد ز عود قمار گل. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۱۹۴). خدایگان جهان مالک الرقاب امم تویی که هست زبان تو ترجمان قضا نهد مجاهز خلق تو از نفایس عطر هزارگونه بضاعت در آستین صبا. ظهیر فاریابی. و رجوع به مُجَهِّز شود. - ساختگی کننده و اسباب دارنده. (غیاث) (آنندراج). آماده کننده و کارساز و فراهم کنندهٔ چیزی : وی ز خرج کفت مجاهزکان کرده با آفتاب انبازی.انوری. مجاهدان نفاذ تو همچو باد عجول مجاهزان وقار تو همچو خاک صبور. انوری. جهان وظایف روزی و امن باز گرفت مجاهزان فلک را مگر که مایه نماند.انوری. - مجاهز ارواح؛ اشاره به ذات پاک حق سبحانه و تعالی است. (برهان) (آنندراج): دمش خزینه گشای مجاهز ارواح دلش خلیفهٔ کتاب علم الاسماء.خاقانی. - کنایه از سرور کاینات صلوات علیه و آله هم هست. (برهان) (آنندراج). - جهاز آورنده. (ناظم الاطباء). فراهم سازندهٔ وسائل جنگ و قتال. - حریف قمار در بازی نرد و شطرنج و غیر آن. (حاشیهٔ کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۹۲): دو لشکر صف زده در خانه هاشان پس هر لشکری یکی مجاهز.ناصرخسرو. قمرشد با سر زلفش مقامر دل من برده شد کاری است نادر دلم باید جهاز اندر میانه چو زلفش با قمر باشد مقامر مجاهز بود و حاصل خود نیامد مرا خصلی از آن خصمان جائر.امیرمعزی. تا حریف ظریف و کعبتین راست و مجاهز امین نباشد در آن شروع نشاید پیوست. (کلیله و دمنه چ مینوی صص ۲۹۲-۲۹۳).

کلمات هم‌قافیه با «مجاهز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید