معنی مجاهرت
6 بازدید
[ مُ هَ / هِ رَ ] (ع مص) مجاهرة. دشمنی کردن : ایلک فرصت امکان مجاهرت و مکاشرت نگاه داشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۹۲). - آشکار کردن. و رجوع به مجاهرة شود. - به عصیان یا به کلمهٔ عصیان مجاهرت کردن (نمودن)؛ نافرمانی و گردنکشی را آشکار کردن. علم نافرمانی و طغیان برافراشتن : تا جوابهای عنیف داد و به کلمهٔ عصیان مجاهرت کرد و به مثال حضرت التفات ننمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۸). هر دو روی به مرو نهادند و به عصیان مجاهرت کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۷۹). به عصیان مجاهرت کرد و به حکم آنکه عرصهٔ خراسان خالی یافت به نیشابور رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۱۷۳). در آرزوی شطط و خلاف، شمشیر برکشیدند و به عصیان سلطان مجاهرت نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۵ و ۲۰۶). - مجاهرت به عصیان؛ آشکارا نافرمانی کردن. علم طغیان برافراشتن : مجاهرت او به عصیان پیش سلطان روشن گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۲). و رجوع به ترکیب بعد شود.
کلمات همقافیه با «مجاهرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر