معنی مجاهدت
5 بازدید
[ مُ هَ / هِ دَ ] (ع اِمص) مجاهدة. مجاهده. محاربه. قتال با دشمن. جهاد. جنگ در راه خدا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مجاهدة. مجاهده : تا معاندت کفار ظاهر گشت... آنگاه آیات جهاد بیامد و فرضیت مجاهدت، هم از وجه شرع و هم از طریق خرد ثابت شد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳). مدت مجاهدت دراز کشید و اهبت و سازی که داشتیم نمانده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶). شمشیرها کشیده و تکبیر مجاهدت زده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۰۸). از لذت مجاهدت خواب و قرار مفارقت نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً). - کوشش. جد و جهد. سعی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و نیکبخت و دولتیار آن تواند بود که تقیل و اقتداء به خردمندان و مقبلان واجب بیند تا به هیچوقت از مقام توکل دور نماند و از فضیلت مجاهدت بی بهره نگردد. (کلیله و دمنه). هر که از ... فقها در مواضع شبهت، به رخصت و غفلت راضی گردد از ... میامن مجاهدت در عبادت باز ماند. (کلیله و دمنه). و بر رأی متین ملک پوشیده نماند که هیچ چیز در کشف شبهت و افزودن در نور بصیرت چون مجاهدت نیست. (کلیله و دمنه). و به عقل و حکمت و قیاس و مجاهدت ... دلایل صنع و حکمت بدانند. (سندبادنامه ص ۳). آخر از مقام تحیر و توقف بیرون آمد و بر حق و حقیقت مکایدت و مجاهدت هر دو اطلاع تمام یافتم. (مرزبان نامه). کس بار مشاهدت نچیند تا تخم مجاهدت نکارد.سعدی. - (اصطلاح تصوف) عبارت از مخالفت با نفس است و هواهای نفسانی را مهار زدن که فرمود: {/B«وَ اَلَّذِینَ جََاهَدُوا فِینََا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنََا» ۱-۶۲۹:۶۹/}و {/B«فَضَّلَ اَللََّهُ اَلْمُجََاهِدِینَ بِأَمْوََالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقََاعِدِینَ دَرَجَةً »۱۷-۲۵۴:۹۵/} اصل مجاهدت انفصال و محروم کردن نفس است از مألوفات و مخالفت با خواستهای شهوانی و آنچه انسان را از خدای متعال دور و به حظوظ نفسانی نزدیک گرداند. و مجاهدت با نفس بسی دشوارتر است تا جهاد با دشمن در میدان نبرد و ثمرهٔ مجاهدت تقرب به حق و قذف انوار ربانی است در دل مجاهد. (فرهنگ علوم عقلی، تألیف دکتر سید جعفر سجادی): بباید دانستن که عشق را دو مقام است و محبت را دو گام، صوفیان را مقام مجاهدت است و صافیان را مقام مشاهدت. (مقامات حمیدی).و رجوع به مجاهدة شود.
کلمات همقافیه با «مجاهدت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر