معنی مجاهدة
6 بازدید
[ مُ هَ دَ ] (ع مص) مجاهدت. مجاهده. با کسی کارزار کردن در راه خدای تعالی. (تاج المصادر بیهقی). کارزار کردن با دشمنان در راه خدا. جهاد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). با کسی کارزار کردن. (ترجمان القرآن ص ۸۶). - کوشش کردن. (ترجمان القرآن). - (اصطلاح تصوف) وادار کردن نفس بر مشقتهای جسمانی و مخالفت با هوای نفس در هر حال. (از تعریفات جرجانی). مجاهدة در نزد صوفیان عبارت است از کارزار کردن با نفس و شیطان ... مجاهدة صدق نیازمندی به سوی خدای تعالی باشد بوسیلهٔ بریدن از هر چه ما سوای اوست ... مجاهدت باز داشتن نفس است از شهوات و بر کندن دل است از آرزوها و شبهات. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به مجاهدت شود. - در شرع پیکار با نفس اماره است با وادار کردن آن بدانچه وی را سخت و ناگوار و در شرع پسندیده است. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «مجاهدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر