معنی مجانیق
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) جِ منجنیق. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): و لشکر سلطان مجانیق و عرادات بر جانب قلعه راست کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۳۲۹). و در مقدمه لشکر بسیاربا آلات مجانیق و اسلحه به شادیاخ فرستاد. (جهانگشای جوینی). و برابر برج عجمی مجانیق راست کردند. (جامع التواریخ رشیدی). هولاکوخان فرموده بود که تا از بالا و زیر بغداد جسر بسته بودند و کشتیها معد داشته و مجانیق نصب کرده ... (جامع التواریخ رشیدی). و رجوع به منجنیق شود.
کلمات همقافیه با «مجانیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر