معنی مجانین
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ مجنون. دیوانگان. (غیاث) (آنندراج). جِ مجنون. دیوانگان و مردم دیوانه. (ناظم الاطباء): منگر بدان که در درهٔ یمگان محبوس کرده اند مجانینم.ناصرخسرو. سخن مجانین و اهل برسام از آن پر بنیادتر بود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۰). مپرس از من حدیث زلف پرچین مجنبانید زنجیر مجانین.شبستری. و رجوع به مجنون شود.
کلمات همقافیه با «مجانین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر