معنی مجاعة
5 بازدید
[ مَ عَ ] (ع مص) گرسنه شدن. (تاج المصادر بیهقی). گرسنه گردیدن. جوع. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - تشنه گردیدن. - مشتاق شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - (اِمص) گرسنگی. (دهار) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - عام مجاعة؛ سال قحط و سختی. عام مَجوَعَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سال جدب. قحط سالی. تنگسالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج، مجاوع. (اقرب الموارد). ج، مجائع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مَ عَ ] (ع مص) بی باکی کردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). با هم شوخی کردن. (از اقرب الموارد).[ مُ عَ ] (ع اِ) پس ماندهٔ خرما و شیر با هم آمیخته. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ مُ / مَ جْ جا عَ ] (ع ص) آن که دوست دارد بی باکی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - مرد بسیار خرمای خشک با شیره خورنده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - مرد شیر بر سر خرما نوشنده. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ جْ جا عَ ] (اِخ) ابن مرارة حنفی صحابی است و پسرش سراج و پسر پسرش هلال هر دو روایت حدیث دارند. (منتهی الارب). ابن مرارةبن سلمی الحنفی الیمامی صحابی است. از رؤسای بنی حنیفه و مردی بلیغ و حکیم بود. پیغمبر (ص) در یمامه زمینی را به اقطاع او داد. ویرا اشعاری حکمت آمیز است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۲۵).
کلمات همقافیه با «مجاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر