معنی مجاع
7 بازدید
[ مَ ] (ع اِمص) گرسنگی. (ناظم الاطباء): هو منی علی قدر مجاع الشبعان؛ یعنی او از من بر قدر گرسنگی سیر است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ جْ جا ] (ع اِ) آش تنک که از آب و آرد ترتیب دهند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آش اوماج و آشی که از آب و آرد ترتیب دهند. (ناظم الاطباء).[ مَ جْ جا ] (ع ص) آن که اکثر، خرمای خشک با شیر خورد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - آن که اکثر شیر بر سر خرما خورد. (منتهی الارب) (آنندراج). آن که شیر بر بالای خرما خورد. (ناظم الاطباء). آن که شیر خوردن پس از خرما را دوست دارد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مجاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر