معنی مجاشع

معنی مجاشع

11 بازدید
[ مُ شِ ] (اِخ) ابن حریث انصاری، سرداری شجاع و از عمال اوایل عهد خلافت عباسی است. مدتی عهده دار حکومت بخارا بود و عبدالجباربن عبدالرحمان وی را به دعوت فرزند علی بن ابی طالب (ع) متهم کرد و او را با جمعی مقتول ساخت. (از اعلام زرکلی).
[ مُ شِ ] (اِخ) ابن دارم بن مالک الاصغربن حنظله از تمیم، ازعدنان. وی جد جاهلی است و اقرع بن حابس و فرزدق از نسل او هستند. (از اعلام زرکلی).
[ مُ شِ ] (اِخ) ابن مسعدهٔ کاتب و به عربی شعر می گفته و دیوان او و برادرش عمرو جمعاً پنجاه ورقه است. (ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ مُ شِ ] (اِخ) ابن مسعودبن ثعلبة السلمی، صحابی است. در جنگ جمل با عایشه بود و بر کسانی که از بنی سلیم در این جنگ شرکت داشتند فرماندهی داشت و کشته شد (۳۶ هـ .ق). در صحیحین از وی پنج حدیث نقل شده است. (از اعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «مجاشع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید