معنی مجارا
5 بازدید
[ مُ ] (از ع، مص) مخفف مجاراة (مجارات) با هم رفتن. و رجوع به مجاراة شود. - با یکدیگر برابری کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - خاک بر دهان مجارا برافکندن؛ ترک کردن برابری با کسی. ترک رقابت کردن : کو عنصری که بشنود این شعرآبدار تا خاک بر دهان مجارا برافکند.خاقانی. - مجارا برآوردن؛ برابری کردن با کسی و رقابت کردن با او: خاقانیا هنوز نه ای خاصهٔ خدای با خاصگان مگو که مجارا برآورم.خاقانی. - نرد مجارا ریختن؛ به مجاز، برابری کردن با کسی. رقابت کردن. هماوردی کردن : بر رقعهٔ نظم دری قائم منم در شاعری با من بقایم عنصری نرد مجارا ریخته. خاقانی. - مناظره کردن در سخن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): به مقتضای حکم قضا رضا دادیم و از مامضی درگذشتیم و بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم. (گلستان).و رجوع به مجاراة شود.
کلمات همقافیه با «مجارا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر