معنی مثل زدن

معنی مثل زدن

6 بازدید
[ مَ ثَ زَ دَ ] (مص مرکب) تمثل. داستان زدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مطلبی را به عنوان مثل بیان کردن. مثل آوردن. مثل نقل کردن : مثل زنند که جویندهٔ خطر بی حزم به آرزوی خطر در شود به چشم خطر. عنصری. مثل زنند که را سر بزرگ درد بزرگ مثل درست خمار از می است و می ز خمار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۷۸). مثل زنند که آید پچشک ناخوانده چو تندرستی تیمار دارد از بیمار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۸۰). نصر، احمد قیس دیگر شده بود در حلم، چنانکه بدو مثل زدندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۲). دهر با ما بدان ندارد پای مثلی زد لطیف آن سرهنگ گرچه گربه به زیر بنشیند موش را سر بگردد اندر جنگ.ناصرخسرو. قلم به دست دبیری به از هزار درم مثل زدند دبیران مفلس مسکین.سوزنی. مثل زد در این آنکه فرزانه بود که بر ناید از هیچ ویرانه دود.نظامی. چنین زد مثل شاه گویندگان که یابندگانند جویندگان .نظامی. مثل زد سکندر در آن کوهسار که دیر و درست آی وانده مدار.نظامی. مثل زد که هرکس که او زاد مرد ز چنگ اجل هیچکس جان نبرد.نظامی. شهنشه مثل زد که نخجیر خام به پای خود آن به که آید به دام.نظامی. چه نیکو زده ست این مثل پیر ده ستور لگد زن گرانبار به.سعدی (بوستان). چه نیکو زده ست این مثل برهمن بود حرمت هرکس از خویشتن. سعدی (بوستان). نیک بختان به حکایات و امثال پیشینیان پند گیرند از آن پیش که به واقعهٔ ایشان مثل زنند. (گلستان). حاسهٔ لمس، ملموس را به میانجی هوا دریابد لکن هوا پوشیده بود ... و در این مثلی زد و گفت ... (مصنفات باباافضل). مثل نیکو زد آن مرد خدایی که یا عشرت بود یا پادشایی.امیرخسرو. نکو زد این مثل دانای یونان که هرگز مهتری ناید ز دونان. (از تاج المآثر). نیست دانا برابر نادان این مثل زد خدای در قرآن. (قرةالعیون از امثال و حکم ص ۱۸۷۰). مثل زن مثل زد که تخم بدی سرابش دهد آب نابخردی. باقر کاشی (از آنندراج). - چیزی را به چیزی مثل زدن؛ آن را به این مانند کردن. یکی را به دیگری تشبیه کردن : دهان پر شکرت را مثل به نقطه زنند که روی چون قمرت شمسه ای است پرگاری. سعدی. ترا به حاتم طائی مثل زنند خطاست گل شکفته که گوید به ارغوان ماند.سعدی. آری مثل به کرکس مردارخور زنند سیمرغ را که قاف قناعت نشیمن است. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۸۱۱). - مثل به چیزی زدن؛ آن را به عنوان فرد شاخص و ممتاز معرفی کردن : از روشنی کنون نزدی کس بدو مثل گر در ضمیر تو نشدی مضمر آفتاب. خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «مثل زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید