معنی مثله
10 بازدید
[ مُ لَ / لِ ] (از ع، مص) گوش و بینی بریدن. (غیاث) (آنندراج): اما بباید دانست که مردمان از شما ترسیده شده اند بدانچه رفته است تا این غایت به جاهای دیگر از غارت و مثله و کشتن و گردن زدن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۳). در آن کس نگاه کرد که سزاوار زجر و تعزیر آمد و او در حال آن کسی که به مثله و امثال آن نکال و عقوبت گرفتار بود ... (مرزبان نامه چ قزوینی چ ۳ ص ۲۹۲). از عقوبت شکنجه و مثله ناله و تضرع مسکینان و آه دود آسای خلقان به آسمان می رسد. (جهانگشای جوینی). هشت روزی اندر این خط تن زنید وز برون مثله تماشا می کنید.مولوی. و رجوع به مُثلَة شود. - عقوبت کردن. (غیاث) (آنندراج). - (ص) این مصدر به معنی اسم مفعول مستعمل می شود چنانکه خلق به معنی مخلوق. (غیاث) (آنندراج). گوش و بینی بریده شده. - عقوبت کرده شده. (ناظم الاطباء). - در بعضی کتب به معنی اعضای بریده شده و دم بریده شده و پوست برکنده و موی تن برکنده نیز نوشته اند. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مثله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر