معنی متقی

معنی واژه متقی

5 بازدید
[ مُ تْ تَ ] (ع ص) (از «وق ی») پرهیزگار. (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). مؤمن و نمازگزار و زکوة دهنده و کسی که همهٔ واجبات را بجای آورد و مراد از واجبات اعم از آنهائی است که به دلیل قطعی ثابت شده است مانند فرایض، یا به دلیل ظنی. (از تعریفات جرجانی): و مردم آنجا (شیراز) متقی و جوانمرد باشند. (فارسنامهٔ ابن البلخی). و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت بیند. (کلیله و دمنه). و متقیان و مصلحان پای در دامن امن و عافیت نهادند. (سندبادنامه). در مواضی ایام دهقانی بوده است صاین و متدین و متورع و متقی. (سندبادنامه ص ۱۲۹). می بلرزد عرش از مدح شقی بدگمان گردد ز مدحش متقی.مولوی. جمله رندان چونکه در زندان بوند متقی و زاهد و حق خوان بوند.مولوی. ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز کایشان بدل ربودن مردم معینند.سعدی. طایفه ای سماع را مدعیند و متقی زمزمه ای بیار خوش تا بدوند ناخوشان. سعدی.
[ مُ تْ تَ ] (اِخ) المتقی لله. المتقی باللََّه. ابراهیم بن المقتدرباللََّه. بیست و یکمین خلیفهٔ عباسی مکنی به ابواسحاق (۲۹۷ -۳۵۷ هـ . ق.). وی بعد از برادرش الراضی باللََّه (۳۲۹ هـ . ق.) به خلافت رسید و چهار سال خلیفه بود و کارها در عهد او مضطرب شد. «توزون» از امراء دیلم بر او استیلا یافت (۳۳۱ هـ . ق.). متقی چون آن حال بدید با اهل و خواص به موصل رفت. توزون به متقی کس فرستاد و سوگندان مؤکد خورد که از وی هیچ مکروهی به متقی نرسد. متقی به بغداد بازگشت و توزون که با مستکفی همدست شده بود متقی را در بند کشید و در دیدگان او میل کشید و او را کور ساخت. (۳۳۳ هـ . ق.) و متقی تا پایان عمر در بغداد بسر برد. و رجوع به اعلام زرکلی و تجارب السلف و تاریخ گزیده و کامل ابن اثیر ج ۸ ص ۱۴۲، ۱۴۷، ۱۴۸ و عیون الانباء ص ۲۲۴ و عقدالفرید ج ۴ ص ۲۵۲ و ج ۵ ص ۴۰۹ و تاریخ الخلفاء ص ۲۶۱ و الاوراق و النقود شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید