معنی متجر
11 بازدید
[ مَ جَ ] (ع اِ) سوداگری و تجارت و داد و ستد. (ناظم الاطباء). تجارت. بازرگانی. (از فرهنگ جانسون). || مال التجارة. کالا. (فرهنگ فارسی معین). || در بیت زیر بمعنی مَتجَرَة یعنی تجارتخانه و سوداجای و محل داد و ستد آمده است : شد دربار محمد غازی در دورهٔ احمدی یکی متجر. بهار (دیوان ج ۱ ص ۳۲۴).[ مُ جِ ] (ع ص) تجارت کننده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی از اتجار. و رجوع به اتجار شود.[ مُ تْ تَ جِ ] (ع ص) (از «ت ج ر») تجارت کننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || (از «و ج ر») دارو گیرنده بر جور. (از منتهی الارب).[ مُ تْ تَ جَ ] (ع اِ) جای معامله و داد و ستد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر