معنی مبیت
8 بازدید
[ مَ ] (ع مص) (از «ب ی ت») شب گذراندن ... مأخوذ از بَیات که ... بمعنی شب کردن است یا مشتق از بیتوتت که مصدر بمعنی شب گذراندن است. (غیاث) (از آنندراج). بات یفعل کذا مبیتاً؛ به شب کردن چنین. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). شب در رسیدن کسی را. (از محیط المحیط). بیتوته. بیات. شب گذراندن. خوابیدن. خفتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): روز مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. (سندبادنامه ص ۱۲۱). شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد. (گلستان چ فروغی ص ۷). || (اِ) جای شب گذرانیدن. (غیاث). اطاق خواب و جای خوابیدن و خلوت خانه. (ناظم الاطباء). جای خوابیدن. خوابگاه. || مسکن. (فرهنگ فارسی معین).[ مُ بَ یْ یَ ] (ع ص) تصمیم گرفته به شب. || گفتگو کرده در شب. || (مص) اراده کردن و تصمیم گرفتن به شب. و رجوع به ترکیب مبیت کردن شود. || گفتگو کردن در شب. (فرهنگ فارسی معین). - مبیت کردن؛ گفتگو کردن و تصمیم گرفتن بهنگام شب. (فرهنگ فارسی معین). تدبیر کردن، استقصا کردن. (از حاشیهٔ ترجمهٔ تاریخ یمینی چ تهران ص ۴۰۷):[ مُ بَ یْ یِ ] (ع ص) آن که ارادهٔ کاری کند در شب و تدبیر آن نماید. (آنندراج) (از منتهی الارب). آن که در شب پی کاری رود. (ناظم الاطباء). آن که ارادهٔ کاری کند در شب و تصمیم گیرد. (فرهنگ فارسی معین). || پیراینده و خشاره کننده خرمابن را. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || شبیخون آورنده بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج). شبیخون آورنده بر دشمن. || تکلم کننده و اندیشه کننده و تدبیر کننده در شب. || ترتیب دهنده و آماده کننده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مبیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر