معنی مبیح
4 بازدید
[ مُ ] (ع ص) (اِ از «ب وح») حلال کنندهٔ چیزی. (ناظم الاطباء). مباح کننده. حلال کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ظاهرکننده راز را. (آنندراج). فاش کنندهٔ راز. (ناظم الاطباء) || (اِ) شیر که اسد باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). شیر بیشه. (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد).[ مُ بَ یْ یِ ] (ع ص) به پنهانی آگاهنده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || برندهٔ گوشت و قسمت کنندهٔ آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مبیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر