معنی مبردة
6 بازدید
[ مَ رَ دَ ] (ع ص) مبرد. (منتهی الارب) (آنندراج). هر چیز که بدن را خنک کند. قیل لاعرابی مایحملکم علی نومةالضحی، قال انها مبردة فی الصیف و مسخنة فی الشتاء. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مبرد شود. || ارض مبردة؛ زمین تگرگ رسیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مبردة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر