معنی مبدع

معنی مبدع

9 بازدید
[ مُ دِ ] (ع ص) نو بیرون آورنده نه بر مثالی. (منتهی الارب). از خود چیزی پیدا کننده. (غیاث) (آنندراج). از نو بیرون آورنده. اختراع کننده و آفریننده و به وجودآورنده. (ناظم الاطباء). نو آفریننده. (دهار). ابداع کننده. نوآورنده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): مکن هرگز بد و فعلی اضافت گر خرد داری بجز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۷). خدای مبدع هرچ آن ترا به وهم و به حس محاط و مدرک و معلوم و مبصر است و مشار. ناصرخسرو. بشناس مبدع را ز خالق تا نداری همسرش حیدر همین کرده ست اشارت خلق را بر منبرش. ناصرخسرو. شده حیران همه در صنع صانع همه سرگشتگان شوق مبدع. ناصرخسرو (روشنایی نامه، دیوان چ تهران ص ۵۲۰). به مکتب جبروت و به علم القرآن به مبدء ملکوت و به مبدع الارباب. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵۱). حمد و ثنا مبدعی را که از بدایت صباح وجود تا نهایت روح عدم هر چه هست در حد پادشاهی اوست. (جوامع الحکایات). مبدع است و تابع استاد نی مسند جمله ورا اسناد نی.مولوی. || طرز نو نهنده در شعر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): مبدع فحلم به نظم و نثر شناسند کم نکنم تا زیم ولای صفاهان.خاقانی. در مدحت تو مبدع سحرآفرین منم شاید دریغ مبدع سحرآفرین خوری. خاقانی. مفلقی فرد ار گذشت از کشوری مبدعی فحل از دگر کشور بزاد.خاقانی. || (اِخ) یکی از صفات باری تعالی است. (از منتهی الارب) (آنندراج). مراد ذات حق تعالی است که مبدع کل است. (فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی سیدجعفر سجادی). ابداع کننده که ذات حق است که مبدع کل است، و احق و اولی به اسم مبدع موجودی است که بلافاصله از ذات حق صادر شده باشد... ناصرخسرو گوید: آنچه مرکب از غیر نباشد مبدع گویند بنابراین عناصر اربعه مبدعند در حال محوضت و خلوص. (فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی). و رجوع به ابداع شود. || (ع ص) بدعت گذارنده. || ملحد و پیشوای اهل بدعت. (ناظم الاطباء).
[ مُ دَ ] (ع ص، اِ) ابداع شده. اختراع شده. آفریده : نخستین مبدعی است که خدای او را ابداع کرده است. (جامع الحکمتین). || (اصطلاح فلسفی) عبارت از موجودی است که مسبوق به ماده و مدت نباشد... شیخ گوید هر موجودی که وجودش مسبوق به ماده نباشد مبدع است و شایسته و احق برای آنکه مبدع نامیده شود. موجودی است که بلاواسطه از ذات حق کسب فیض کرده و وجود یافته است که عقول می باشد. و گوید محدثی که مستوجب زمان نیست یا وجودش بعد از لیس مطلق است و یا بعد از لیس غیرمطلق است و بلکه بعد از عدم مقابل خاص در ماده ای موجود است، هرگاه وجودش بعد از لیس مطلق باشد نحوهٔ صدور او از علت صدور ابداعی است و برترین انحاء اعطاء وجود است. (فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی سیدجعفر سجادی). - مبدع اول؛ مراد از مبدع اول عقل اول است. (فرهنگ علوم عقلی سیدجعفر سجادی).
[ مَ دَ ] (ع اِمص) ایجاد و اختراع و کشف. || (اِ) اولین ظهور و نخستین پیدائی. || جائی که در وی هر چیز تازه اختراع شود. || افسانه. (ناظم الاطباء).
[ مُ دَ ] (ع ص) ستور مانده کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || تهی و خالی کرده شده. (ناظم الاطباء). || باطل کرده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «مبدع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید