معنی مبدرق
7 بازدید
[ مُ بَ رِ ] (ع ص) رهبر. (غیاث) (آنندراج). || بدرقه کننده و آنچه خاصیت آن صافی کردن اجزاء و مخلوط کننده و رسانندهٔ آن به اعضاء است چنانکه شراب با غذا کند. (از بحرالجواهر): اما آنچه دارو را زود به جایگاه رساند چون تخم کرفس است و پوست سلیخه و انیسون و این را طبیبان به تازی مبدرق گویند یعنی بدرقه کننده. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «مبدرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر