معنی مبدان
8 بازدید
[ مِ ] (ع ص) ستوری که به اندک علف فربه شود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || رجل مبدان مبطان؛ سمین ضخم البطن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مبدان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر