معنی مبتنی
8 بازدید
[ مُ تَ نا ] (ع ص) بنا برکرده شده. (آنندراج). اسم مفعول از «ابتناء»، بنا کرده شده. مبنی. دکتر خیام پور آرد: «ابتنی» مانند مجرد خود که «بنی» باشد متعدی است. «فیومی» گوید: و بنیت البیت و غیره ابنیه و ابتنیته، فانبنی مثل «بعثته فانبعث» و بنابراین وقتی که «مبتنی» بجای «مبنی» استعمال می شود باید آن را به صیغهٔ اسم مفعول یعنی به فتح نون و الف آخر خواند، نه به صیغهٔ اسم فاعل یعنی به کسر نون و یاء آخر، ولی معمولاً این نکته را رعایت نکنند و آن را به صیغهٔ اسم فاعل خوانند چنانکه گویند: «مبتنی بر اینکه...» یعنی «مبنی بر اینکه...». (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۱۰). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مُ تَ ] (ع ص) بناکننده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). برآورندهٔ خانه. (از منتهی الارب). || آن که سبب بناکردن میگردد. (ناظم الاطباء). || بناشونده. (آنندراج). || بنا کرده شده و برپا شده و افراشته شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «مبتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر