معنی مبتهج
6 بازدید
[ مُ تَ هِ ] (ع ص) شادان. (غیاث) (آنندراج). شاد کننده و شاد و خرم و مسرور. (ناظم الاطباء). شاد. شادان. خوشحال. شادمان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ملوک آفاق به مخالّت دولت او مفتخر، و سلاطین جهان به مراسلت حضرت او مبتهج. (المعجم چ ۱ دانشگاه ص ۱۹). - مبتهج شدن؛ شاد گشتن. مسرور شدن : به اخلاق و شمائل و افعال یکدیگر مبتهج شوند. (اوصاف الاشراف). - مبتهج گردیدن؛ شاد شدن. مسرور گشتن : و بر هیچ مقصود و مطلوب مظفر و منصور و مبتهج و مسرور نگردد. (سندبادنامه ص ۲۲۴).
کلمات همقافیه با «مبتهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر