معنی مبارزی
5 بازدید
[ مُ رِ ] (حامص) عمل «مبارز». جنگجویی : دیگری گفت سبکتکین به مبارزی و مروت و سخاوت... از همه مقدم تر است. (سیاست نامه، از فرهنگ فارسی ایضاً). و سپاهسالاری بود که به مبارزی او را با هزار مرد برابر نهاده بودند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۲).
کلمات همقافیه با «مبارزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر