معنی مانده گشتن
4 بازدید
[ دَ / دِ گَ تَ ] (مص مرکب) مانده گردیدن. مانده شدن : همی تاخت بر غرم و آهو به دشت پراگنده شد غرم و او مانده گشت.فردوسی. کنون مانده گشتم چنین در گریز سری پر ز کینه دلی پر ستیز.فردوسی. نغزگویان که گفتنی گفتند مانده گشتند و عاقبت خفتند.نظامی. استاد از بس که احتیاط قبله می جست مانده گشت. (فردوس المرشدیه).
کلمات همقافیه با «مانده گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر