معنی مانده گردیدن

معنی مانده گردیدن

5 بازدید
[ دَ / دِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) مانده شدن. خسته شدن (به معنی متداول امروز). فرسوده شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از دست دادن نیروی بدنی : مگر مانده گردند و سستی کنند به جنگ اندرون پیشدستی کنند.فردوسی. به مجلس اندر تا ایستاده ای دل من همی تپد که مگر مانده گردی ای دلخواه. فرخی. کوهیم که می پاره نگردیم زسختی بادیم که می مانده نگردیم زرفتار. مسعودسعد. - مانده گردیدن از کار؛ خسته و فرسوده شدن از آن. - || در شاهد زیر ظاهراً به معنی عاجز شدن از جنگ و از دست دادن مهارت در رزم آزمایی آمده است : سوارانت را بر یکی جا مدار که تا مانده گردند ایشان زکار.اسدی. و رجوع به مانده شدن و مانده گشتن شود.

کلمات هم‌قافیه با «مانده گردیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید