معنی مانده گردیدن
5 بازدید
[ دَ / دِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) مانده شدن. خسته شدن (به معنی متداول امروز). فرسوده شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از دست دادن نیروی بدنی : مگر مانده گردند و سستی کنند به جنگ اندرون پیشدستی کنند.فردوسی. به مجلس اندر تا ایستاده ای دل من همی تپد که مگر مانده گردی ای دلخواه. فرخی. کوهیم که می پاره نگردیم زسختی بادیم که می مانده نگردیم زرفتار. مسعودسعد. - مانده گردیدن از کار؛ خسته و فرسوده شدن از آن. - || در شاهد زیر ظاهراً به معنی عاجز شدن از جنگ و از دست دادن مهارت در رزم آزمایی آمده است : سوارانت را بر یکی جا مدار که تا مانده گردند ایشان زکار.اسدی. و رجوع به مانده شدن و مانده گشتن شود.
کلمات همقافیه با «مانده گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر