معنی مانده گشته
5 بازدید
[ دَ / دِ گَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) خسته شده. کوفته شده : ملک بی خویشتن تا سحرگاه ساقی [ گری ] همی کرد و پس دستوری دادندش گفت این اندر خواب می بینم، برفت مانده گشته و بخفت همچنان با موزه. (مجمل التواریخ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مانده گشتن و مانده گردیدن شود.
کلمات همقافیه با «مانده گشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر